تبليغاتX
Eyes Wide Shut
و من که از یک دریچه به حقیقت نگاه می کردم ...
13 آبان امسال مثل هر دفعه شورو حال خودش رو نداشت .

منم زیاد حوصله عکاسی نداشتم ولی چون ازم خواسته شده بود هم برا روزنامه هم خبرگزاری رفتم یه چرخی زدمو چند فریمی عکاسی کردم. امیدوارم دوستانی که اونجا بودن خوب عکاسی کرده باشن 

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 15:33  توسط حسين الوندي | 







ادامه عکسها اینجا

((گزارش تصویری ترکیب عکسهای من و دوست و همکار عزیزم مهدی مریزاد ))

+ نوشته شده در  88/07/25ساعت 15:6  توسط حسين الوندي | 

این عکاسی از این تئاترم داستانی داشت شب اول که بماند چی شد با چه مصیبتی رفتیم داخل پادگان بعدش برادران محترم اونجا بودن بعنوان انتظامات و ... چنان حالی به من دادن که حالم بهم خورد از بودن تو اونجا . بعد از عبور از فیلتر دژبانی و انتظامات رسیدیم به محل اجرا که دوباره روز از نو روزی از نو منم قاطی کردم چارتا بارشون کردم .. راهی شدم به سمت د‍‍‍‍‍ژباني.

تو راه برگشت آقای روابط عمومی رو دیدم از قضا آشنا بود. سلام وعلیک و ... منم سیر تا پیاز ماجرا رو بهش گفتم بالاخره دوباره برگشتيم به محل اجرا شدیم.

وقتی رسیدم دم در سوله ای که مردم نشسته بودن اينقده آدم نشسته بود كه مجبور شدم سرپا وایسم جلو در و یه چند فریمی که میشد عکاسی کردم و اومدم بيرون.

موقع خروج با انتظامات كه خيلي آدم اعصاب خوردي بود صحبتي كردم قرار شد فرداشب برادران ما رو ببرن جلو که راحت باشم برا عكاسي از بخت بد من، فردا شب روابط عمومی و دوستان انتظامات و دژبانی و ... باهم مشکل پیدا کرده بودن (سر چي خدا ميدونه) و منو راه ندادن اونشب بیخیال شدم و برگشتم که صبح روز بعد خبر رسيد که یه بنده خدای بخت برگشته رفته زیر تانک و گشته شده و تعدادی هم زخمی شدن.

این شد يه بهانه که دیگه نه منو نه هیچ عکاس و خبرنگاری رو راه ندادن داخل حالا ما این وسط چه گناهی داشتیم ؟؟؟؟!!!! آخرشم من موندم اين چند فريم عكس و ...



ادامه عکسا رو اینجا ببینید

+ نوشته شده در  88/07/10ساعت 21:16  توسط حسين الوندي |